رازهایی برای موفقیت که ازآن بی اطلاعید

به گزارش سفر به فرانسه، اگر داستان زندگی، مصاحبه ها و کتاب های افراد پیروز را خوانده باشید می دانید که بیشتر این افراد، پیروز به جهان نیامده اند؛ بلکه به پیروزیت رسیده اند و آن را ادامه داده اند.

رازهایی برای موفقیت که ازآن بی اطلاعید

با ما همراه باشید تا با بهترین تور ویتنام با یکی از بهشت های روی زمین اشنا شوید و زیبایی های هوشی مین و هانوی را در سفر دلپذیری تجربه کنید.

به گزارش، شاید شما هم کسانی را بشناسید که در هر کاری که انجام می دهند پیروز اند و انگار پیروزیت، اتفاقی پیوسته در زندگی آنهاست. حتما تعجب نموده اید که چطور این افراد در خیلی از جنبه های زندگی خود مرتبا پیروز می شوند. همه ما نمونه هایی از افراد بینهایت پیروز در ذهن خود داریم که تحسین شان می کنیم. اما واقعا این افراد چه می کنند و چه چیز خارق العاده ای در خصوصشان وجود دارد؟

اگر داستان زندگی، مصاحبه ها و کتاب های افراد پیروز را خوانده باشید می دانید که بیشتر این افراد، پیروز به جهان نیامده اند؛ بلکه به پیروزیت رسیده اند و آن را ادامه داده اند. در واقع این اشخاص، فهمیده اند چه چیزی آن ها را به سمت استفاده از بیشترین پتانسیل شان سوق می دهد. ما به شما می گوییم افراد پیروز چه کار هایی را متفاوت با بقیه مردم انجام می دهند؛ کار هایی که ما هم می توانیم آن ها را تقلید کنیم.

افراد پیروز، هدفمند هستند. آن ها هدف های واقعی در سر دارند، نه رویا هایی دست نیافتنی. افراد پیروز می دانند به دنبال چه هستند و چرا برای آن می جنگند. آن ها اهداف خود را هوشمندانه و منطقی انتخاب و دنبال می کنند. هدف های هوشمندانه، هدف هایی خاص، قابل سنجش، دست یافتنی، مرتبط با شرایط و موعددار هستند. برای اینکه منظور را دقیق تر متوجه شوید، ویژگی های یک هدف هوشمندانه را شرح می دهیم:

مثلا یک هدف کلی می تواند این باشد که اندامت را متناسب کن!. اما یک هدف خاص می تواند این باشد که عضو یک باشگاه ورزشی بشو و به مدت 52 هفته سه روز در هفته تمرین و ورزش کن!. یک هدف خاص، خیلی دست یافتنی تر و قابل اجراتر است، زیرا پارامتر ها و الزامات در آن تعریف و مشخص شده اند.

برای سنجیدن میزان پیشرفت یک هدف باید یک سیستم منطقی وجود داشته باشد. برای اینکه متوجه شوید هدف تان قابل سنجش است یا نه از خودتان سوال هایی مانند این بپرسید: چقدر زمان احتیاج دارم؟ به طور کل چقدر هزینه خواهد شد؟ از کجا خواهم فهمید به هدفم رسیده ام؟ و. وقتی شما پیشرفت تان را اندازه گیری می کنید و می سنجید، روال کار حفظ می گردد، به موقع عمل می کنید و شعف و لذت ناشی از دست آورد را که به شما انگیزه می دهد به کوشش های تان ادامه دهید، تجربه و احساس خواهید کرد.

یک هدف برای اینکه دست یافتنی باشد، هم باید قادر به انجامش باشید و هم باید اراده اش را پیدا کنید. به عبارتی دیگر، هدف باید واقع گرایانه باشد. سوال بزرگی که اینجا مطرح می گردد این است: این هدف چگونه باید به دست بیاید؟

مرتبط با شرایط بودن یک هدف، تکیه بر اهمیت انتخاب هدفی دارد که با موقعیت و شرایط موجود، متناسب و مهم باشد. مثلا اگر هدف یک رستوران اینترنتی این باشد که تا قبل از سال نو، ظروفی را با قیمت مناسب به فروش برساند، شاید این هدف دست یافتنی، قابل سنجش و خاص باشد، اما بی ارتباط با فعالیت این کسب و کار است. اما اگر هدف این رستوران اینترنتی، رساندن سفارش ها، با کیفیت عالی و در سریع ترین زمان ممکن به مشتریان باشد، مرتبط خواهد بود.

یک هدف باید دارای چارچوب زمانی بخصوصی باشد، یعنی مشخص کنید در عرض چه مدتی باید انجام گردد. متعهد بودن به یک ضرب الاجل یاری تان می نماید روی کوشش های تان برای تکمیل هدف متمرکز شوید. این قسمت از معیار های یک هدف هوشمندانه، قرار است جلوی تعلل کردن ها در جهت کوشش به سمت هدف را بگیرد و اجازه ندهد حواس پرت کن های روزانه، توجه شما را از هدف تان برگردانند.

وقتی اهداف هوشمندانه را که واقعا برای تان مهم اند شناسایی کردید، انگیزه پیدا می کنید راه های رسیدن به آن ها را جستجو کنید. اکنون شما مجهز به نگرش و توانمندنی ها و مهارت های لازم هستید و می توانید تقریبا به هر هدفی که مشخص نموده اید برسید، به این شرط که قدم های تان را نیز هوشمندانه بردارید و چارچوب زمانی برای خود در نظر بگیرید که به شما فرصت برداشتن این قدم ها را بدهد. هدف هایی که زمانی دور از دسترس به نظر می رسیدند، در نهایت به شما نزدیک تر و دست یافتنی تر می شوند، نه به این دلیل که کوچک و بی ارزش شده اند بلکه به این علت که شما رشد نموده اید و قابل انطباق تر با آن ها شده اید.

متاسفانه تعداد کمی از افراد به پیروزیت هایی می رسند که رویای آن را در سر داشته اند و این تنها یک دلیل دارد: آن ها هرگز دست به عمل نمی زنند!

فراگیری دانش به این معنی نیست که در حال رشد هستید. رشد زمانی روی می دهد که دانش شما و چیز هایی که یاد گرفته اید، نحوه زندگی تان را تغییر دهد. خیلی از افراد در توهم و ابهام زندگی می کنند. این افراد در واقع زندگی نمی کنند، بلکه فقط عمر خود را می گذرانند، زیرا هرگز دست به اقدام لازم برای عملی کردن دانش خود نمی زنند تا رویایی را به واقعیت تبدیل کنند.

فرقی نمی نماید IQ بالایی داشته باشید و PhD تان را در فیزیک کوانتوم گرفته باشید، شما نمی توانید بدون اینکه دست به عمل بزنید، چیزی را تغییر دهید و در جهانی واقعی پیشرفت کنید. اینکه بدانید چطور کاری را انجام دهید و اینکه واقعا کاری را انجام دهید، بسیار با هم متفاوت اند. دانش و هوش، هر دو بدون عمل، بی ارزش اند، به همین سادگی! پیروزیت از همان لحظه ای آغاز می گردد که تصمیم می گیرید کاری بکنید و خودتان را در فرایند ِ رفتن به دنبال رویاهای تان غرق می کنید. پس تصمیم بگیرید و دست به عمل بزنید.

مشغله داشتن، اغلب شکلی از تنبلی ذهنی است. آدم هایی که سرشان شلوغ است لزوما پیروز نیستند. ضروری است هوشمندانه تر کار کنید، نه سخت تر. کافیست نگاهی به اطراف تان بیندازید؛ تعداد افراد پُرمشغله خیلی بیشتر از افراد کارآمد و پیروز است.

افراد پُرمشغله همواره در حال عجله اند و بیشتر روز ها تا دیروقت این طرف و آن طرف می دوند. آن ها سر کار می فرایند، در انواع و اقسام کنفرانس ها و جلسات شرکت می کنند و به ندرت وقت دارند به خانواده خود برسند و معمولا هم کم می خوابند. برنامه کاری این افراد پُر است و همین به آن ها حس مهم بودن می دهد، اما همه این ها خیالات است! افراد پُرمشغله مانند همستر هایی روی یک چرخ در حال دویدن هستند.

آرام باشید، نفس بکشید و هدف ها و مسئولیت های تان را مرور کنید. مهم ترین ها را در الویت قرار دهید. هر زمان یک کار انجام دهید و همزمان به چند کار نپردازید. استراحت کوتاهی بکنید و دوباره به کارتان برگردید. همواره یادتان باشد، نتیجه مهم تر از زمانی است که برای رسیدن به آن صرف می کنید.

ما گاهی صرفا به این دلیل که موقتا ناراحت یا هیجان زده ایم، کار هایی می کنیم که احمقانه اند و تاثیر منفی شان همیشگی است. هر چند شم درونی در برخی از موقعیت های خاص، موثراند، اما در خصوص رشد و پیشرفت مستمر در هر جنبه ای از زندگی، تصمیم های هیجانی معمولا منجر به گمراهی و سرگردانی فرد می شوند. تصمیم هایی که با هیجانات شدید گرفته می شوند اغلب پشتوانه فکری و آگاهانه چندانی ندارند و بر اساس احساسات لحظه ای استوارند، نه بر پایه عقل و استدلال آگاهانه.

توصیه ای که به شما می کنیم ساده است: اجازه ندهید احساسات بر عقل تان غلبه کنند. خونسرد باشید، بنشینید و پیش از دریافت هر گونه تصمیم مهمی، خوب به همه چیز فکر کنید.

خیلی از ما کمال گرا هستیم و برای خودمان استاندارد های سفت و سخت در نظر می گیریم و تمام کوشش خود را می کنیم تا طبق آن ها عمل کنیم. ما برای رسیدن به این اهداف کمال گرایانه زمان و انرژی زیادی صرف می کنیم و تمام تمرکز خود را معطوف آن ها می نماییم. حتی زمان هایی که واقعا خسته و پریشان می شویم به خود می گوییم: نباید متوقف شوی، باید ادامه بدهی و تسلیم نشوی! و این همه کوشش در جهت کمال گرایی، بدون تردید نتیجه خواهد داد، اما به این شرط که در میان راه از پا نیفتیم و ناامید و دلزده، از جهت کنار نکشیم.

چه اتفاقی می افتد اگر با طرز فکر کمال گرایانه بخواهید پیش بروید؟ وقتی نمی توانید طبق استاندارد های سخت تان عمل کنید، سرخورده و ناامید می شوید و انگیزه ای برای چالش های جدید یا حتی به انتها رساندن کار های نیمه کاره ندارید. پافشاری شما برای بهترین و کامل ترین بودن، کارآیی ندارد و سبب تعلل، استرس و نرسیدن های پیاپی می گردد.

کمال گرایی باعث می گردد به سختی کاری را آغاز کنید و حتی سخت تر آن را به انتها برسانید (البته اگر بتوانید!). بیشتر کمال گرا ها تقریبا هرگز کاری به معنای واقعی انجام نمی دهند و فکر می کنند به اندازه کافی خوب نیستند تا کاری را آغاز کنند.

یادتان باشد جهانی واقعی به کمال گرا ها پاداش نمی دهد، بلکه به افرادی پاداش می دهد که عمل می کنند؛ و تنها راه عمل کردن این است که 99 درصد مواقع، ناکامل باشید. شما فقط با سال ها تمرین و قبول ضعف های تان می توانید جهت پیروزیت را هموار کنید. پس تصمیم بگیرید، اقدام کنید، از نتیجه ها درس بگیرید و ادامه دهید. این روش را برای تمام جنبه های زندگی تان به کار ببرید.

یکی از شایع ترین چیز هایی که مانع می گردد افراد باهوش از فرصت ها جا بمانند این است که فکر می کنند هنوز آمادگی کامل ندارند. به عبارتی دیگر آن ها احساس می کنند هنوز باید دانش و مهارت و تجربیات خود را بیشتر کنند تا بتوانند به فرصت ها جواب بدهند. متاسفانه این طرز فکر، مانع رشد فردی و پیروزیت است.

واقعیت این است که هیچکس زمانی که فرصتی به وجود می آید، 100 درصد احساس آمادگی نمی نماید. زیرا بیشتر فرصت های خوب در زندگی، ما را مجبور به رشد هیجانی و فکر می کنند. این فرصت ها ما را وادار می کنند خودمان را رشد دهیم و از منطقه امن و راحت خود بیرون بزنیم، که به این معناست که در ابتدا احساس راحتی و آمادگی نخواهیم کرد.

فرصت های خاص برای رشد فردی و پیروزیت، در تمام طول زندگی می آیند و می فرایند. اگر به دنبال این هستید که تغییراتی مثبتی در زندگی خود ایجاد کنید، باید این لحظات و فرصت ها را دریابید، حتی اگر احساس می کنید کاملا آماده نیستید.

در قرن بیست و یکم هستیم، یعنی زمانی که اطلاعات به سرعت نور انتقال پیدا می نماید و فرصت ها بینهایت به نظر می رسند؛ بنابراین در خیلی از جنبه های زندگی، انتخاب های زیادی داریم، اما متاسفانه همین انتخاب های زیاد و متنوع منجر به پریشانی و استرس و اقدام نکردن می شوند.

مطالعات زیادی که در حوزه کسب و کار و بازاریابی صورت گرفته اند نشان می دهند هر چه یک مشتری با انتخاب ها و گزینه های بیشتری روبرو گردد، در واقع محصول کمتری خریداری خواهد نمود. به هر حال، انتخاب بهترین محصول از میان سه محصول خیلی راحت تر است تا انتخاب بهترین محصول از میان صد ها محصول. حتی خیلی از افراد اگر هنگام خرید متوجه شوند تصمیم گیری بسیار سخت است، به طور کل از خرید کردن منصرف می شوند. اگر زندگی تان را با انتخاب های زیاد، شلوغ و پیچیده کنید، ضمیرناخودآگاه شما تصمیم می گیرد که اصلا انتخاب نکند.

راهکار این است که ساده سازی کنید. مثلا مشتریان را با انتخاب های زیاد بمباران نکنید؛ و اگر سعی دارید تصمیمی در زندگی تان بگیرید، تمام وقت خود را صرف ارزیابی تمام جزئیات در هر انتخاب ممکنی نکنید. چیزی را انتخاب کنید که فکر می کنید به دردتان می خورد. اگر به دردتان نخورد، از این تجربه درس بگیرید. انتخاب های شما باید شما را به سمت جلو سوق دهند.

هنری فورد می گوید: هیچ کاری سخت نیست اگر آن را به قسمت های کوچک تر تقسیم کنید. همین مفهوم درباره رسیدن به هدف های بزرگ تر نیز کاربرد دارد. ایجاد تغییرات کوچک و مثبت، مثلا خوردن غذا های سالم تر، روزی یک ربع ورزش کردن، اهمیت به خواب و استراحت، کاهش استرس و ایجاد عادت های کوچک و خلاقانه راهی بسیار عالی برای انگیزه و هیجان پیدا کردن در زندگی و کم کم رسیدن به سطحی از پیروزیت است که خواهانش هستید (مثلا تناسب اندام).

اگر هدف های تان را به قسمت های کوچک تر تقسیم کنید، احتیاج به انگیزه فراوانی ندارید تا کار را آغاز کنید. همین حرکت ساده آغاز کردن و کاری کردن، به شما نیرویی را که لازم دارید می دهد و خیلی زود خودتان را با انرژی زیادی می بینید که توان ایجاد تغییرات را به شما می دهد، یکی بعد از دیگری!

با یک فعالیت آغاز کنید و برای مقابله با موانع احتمالی برنامه ریزی داشته باشید تا غافلگیر نشوید. مثلا اگر سعی دارید وزن کم کنید، لیستی از اسنک هایی که می توانید بخورید تهیه نموده و آن ها را آماده کنید و در دسترس داشته باشید تا هر وقت هوس چیزی برای خوردن کردید، سراغ هله هوله ها نروید. شاید برای آغاز سخت باشد، اما به مرور ساده تر می گردد و قدرت بیشتری پیدا می کنید تا با چالش های بزرگ تر بهتر روبرو شوید.

افراد پیروز فقط کار نمی کنند بلکه می دانند چه کار می کنند. آن ها هر چند وقت یک بار متوقف می شوند و نگاهی به پشت سر می اندازند تا فرایند پیشرفت خود را مرتبا کنترل و آنالیز کنند. بدین ترتیب متوجه می شوند چه اصلاحاتی ضروری است انجام گردد و چه چیز هایی را باید تغییر دهند یا تقویت کنند تا بهترین نتیجه را بگیرند.

اگر چیزی را سنجش و اندازه گیری نکنید، نمی توانید آن را کنترل کنید. اگر آنچه را باید پیگیری کنید رها کنید، فرصت های بالقوه را از دست خواهید داد. فرض کنید کسب و کار کوچک خود را راه انداخته اید. اگر مثلا به طور مرتب آمار تعداد اتوماتیک ها و کاغذ هایی که مصرف شده را به دست آورید آیا یاریی به کسب و کارتان می نماید؟ البته که نه! زیرا تعداد کاغذ و اتوماتیک های مصرفی، معیاری نیستند که نشان دهند کسب و کارتان چقدر پیشرفت نموده است. تعداد کاغذ و اتوماتیک ها ربطی به درآمد شرکت تان، رضایت مشتریان، بازاریابی و ... ندارند.

رویکرد مناسب این است که روی اصلی ترین هدف تان تمرکز کنید و سپس هر آنچه را که مستقیما به آن مربوط می گردد بسنجید. توصیه می کنیم به طور هفتگی یا دست کم ماهیانه این ارزیابی و سنجش را انجام دهید.

آدم های پیروز روی مثبت ها تمرکز می کنند و در هر موقعیتی به دنبال نکته ای امیدوارکننده اند. آن ها می دانند که این نگرش مثبت آنهاست که نتیجه می دهد. اگر می خواهید پیروز باشید، در تمام زمینه ها باید خوشبین باشید. زندگی بار ها و بار ها شما را امتحان می نماید و اگر نگاه تان منفی باشد، هرگز نخواهید توانست به چیز هایی که در ذهن دارید برسید.

یادتان باشد هر اشتباهی که می کنید، بخشی از پیشرفت تان است. اشتباهات به شما درس می دهند و هر زمان که خطایی می کنید، یک قدم به هدف تان نزدیک تر می شوید. تنها اشتباهی که می تواند واقعا به شما آسیب بزند این است که انتخاب کنید هیچ کاری نکنید، چون می ترسید اشتباه کنید. پس تردید نکنید و به خودتان شک نداشته باشید! اجازه ندهید منفی گرایی نابودتان کند.

افراد پیروز با آدم هایی مراوده دارند که خوش فکر و مثبت و حمایت گرند. آن ها کسانی را برای ارتباطات خود انتخاب می کنند که از حضورشان انرژی می گیرند.

شما مثل همان کسانی می شوید که با آن ها وقت می گذارنید و نشست و برخاست می کنید. آدم های سمی و منفی، انرژی تان را می گیرند، اما افراد خوشبین به شما انگیزه می دهند و حامی تان هستند.

اگر از بیشتر افراد بپرسید به طور خلاصه بگویند از زندگی چه می خواهند، لیستی از چیز هایی مانند: پول در آوردن، پیدا کردن شادی، تشکیل خانواده دادن، سفر به دور جهان و چیز هایی شبیه به این ارائه می دهند، اما متاسفانه خیلی ازهمین افراد، تعادل مناسبی را در زندگی رعایت نمی کنند تا به این خواسته ها برسند. شاید به یکی دو مورد از خواسته های شان برسند، اما از بقیه جا می مانند. مثلا شاید یک نفر به آروزیش برای پولدار شدن برسد، اما بعد از مدتی دچار افسردگی ناشی از تنهایی و ارتباط خوب نداشتن با خانواده و دوستان گردد.

نداشتن یک سبک زندگی متعادل باعث می گردد نتوانید از تمام پتانسیل خود بهره ببرید. وقتی اجازه می دهید زندگی حرفه ای (یا زندگی اجتماعی، خانوادگی و ...) شما را تحلیل ببرد و تمام انرژی تان را صرف همان می کنید، به راحتی از تعادل خارج می شوید. هر چند متمرکز شدن روی چیزی و هدف داشتن اهمیت دارد، اما اگر می خواهید واقعا پیروز باشید و از پیروزیت خود لذت ببرید باید در تمام زمینه ها تعادل را حفظ کنید. کاملا نادیده دریافت برخی چیزها، تنها نتیجه ای که دارد، فرسودگی و حسرت و احتمالا ضرر و آسیب های روح و روانی در بلند مدت است.

منبع:برترین ها

منبع: باشگاه خبرنگاران جوان
انتشار: 8 بهمن 1398 بروزرسانی: 19 مهر 1399 گردآورنده: parisro.ir شناسه مطلب: 725

به "رازهایی برای موفقیت که ازآن بی اطلاعید" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "رازهایی برای موفقیت که ازآن بی اطلاعید"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید